آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 دی ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

تنهای اول...

هیچ کس همراه نیست! تنهای اول



پ.ن: پشت ماشین یه بنده خدایی نوشته بود.


خوشمان آمد.

یکشنبه 15 آبان ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

آشنا

آشنا جون! 

اگر میخوایی بگی دارم دست تو لونه زنبور می‌کنم و دستم رو قطع می‌کنی؛

اگر میخوایی بگی تو رو سننه که اینقدر زر مفت میزنی؛

اگر میخوایی بگی ... خفه شو تا خفه ات نکردیم؛

اگر میخوایی فحش بدی؛


باید به عرضت برسونم گوشم پُره!!!


در غیر این موارد میتونی از بخش نظرات و صندوق پستی پیشنهادتو بدی.*



* آشنا: شماره و آدرست رو تو سایت بذار پیشنهاد خوبی دارم برات.



جمعه 29 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

ملی

بانک ملی: رئیسش دو ملیتیه

تیم ملی: مربیش خارجیه

چادر ملی: پارچه اش ترکه
خودروی ملی : موتورش فرانسویه

کفش ملی: چرمش خارجیه

رسانه ملی: فیلم هاش خارجیه


مثال: غذای ملی (چلوکباب)

برنجش تایلندیه ، گوشتش گاوهای نژاد هلندیه ، نوشابه اش کوکاکولاس .

نا گفته نماند، گوجه اش ایرانیه.


شایدم چون گوجه اش ایرانی بوده گفتن غذای ملی.

سه شنبه 12 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

اختلاس بزرگ 3

خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه *** هر دو جان سوزاند اما این کجا و آن کجا


کارگــر در زیـر بـار و دخترک در زیـر یـــار*** هر دو مینال انــد، امــا این کجا و آن کجا


مـــــردم دروازه غـــــــار و دریـــــا کنــــار*** هــر دو عریـان اند، اما این کجا و آن کجا


شهــرام جــزایــری و رئیـس بانک ملی*** هـــر دو دزد انـد، امــا ایـن کجا و آن کجا

دوشنبه 11 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

اختلاس بزرگ 2 ...

کمال تشکر از نمایندگان مجلس که بعد از کلی فشار عمومی و مردم بالاخره جام ذهر و سر کشیدن و طرح نظارت بر نمایندگان مجلس رو تصویب کردن.


استیضاح وزیر اقتصاد درسته ولی کاش قبل از اون وزیر اطلاعات رو استیضاح میکردید.


این 3000 میلیارد تومن یه شبه هاپولی نشده. کم کم یه سال طول کشیده. توی این مدت اطلاعات ایران چیکار میکرده که از این موضوع بی خبر مونده.


وزارتی که ادعا داره از همه چیزی که توی این مملکت اتفاق میافته خبر داره.

پنجشنبه 7 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

اختلاس بزرگ...

اختلاس بزرگ، همش 3000 میلیاااااااااااااااااااااااررررد تومننن. نا قابل.


صفراشو بشمری جایزه داری..


که بعضیا مینویسن 1730 میلیارد، صدا و سیما میگه 3000 میلیارد. 


یا خودتون خر هستید؟ یا مردمو خر فرض کردید.

اگه 1730 میلیارد باشه که نمیشه اختلاس بزرگ. این پولا که مثل آب خوردن گم و گور میشه.


فک کنم بعضیا از این اختلاس برای این ناراحتن که برو بچه های محترم (دزد) اونا رو از قلم انداختن.

مبلغو کم میگن که فردا فهمیدن کی این کارو کرده دنگشونو بگیرن.


پس بگووووووووو یارو میره چندرقاس وام بگیره میگن بودجه نداریم، پولاشون کجا داره میره...


فردا اگه از رئیس جمهور بپرسن این پول کجاست میگه شما میدونید این پول چندتا گونی پول میشه؟ اصلا چندتا کامیون میشه؟ از ایران بیرون نرفته.


یکی نیست بگه آقایون محترم (دزد)، کارت به کارت می کنن میفرستن تو حسابهای خارجیشون.


بعد نیست همه دنیا باهامون خوبن اگه پولی از ایران بره اونور میان پسمون میدن.


حتماً ... بشینید تا پولا برگرده تو خزونه... هر چند اگرم این پول تو خزونه هم بود ملت هیچ سهمی نداشتن...

دوشنبه 4 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

نماینده مجلس یا کبک؟

وقتی بشنوی کسایی که انتخاب کردی که بردن توی مجلس بشینن تا قانونایی بنویسن که مردم راحت زندگی کنن فقط نشستن اونجا تا نون مردم رو آجر کنن معنی خنده تلخ رو می فهمی...


اگه قرار باشه به یه قشری از جامعه نظارت بشه همه نماینده ها گوشاشون سیخ میشه که تو مجلس رأی بدن که بلکه بتونن نون یه سری گشنه رو آجر کنن.


مثلا اگه قرار باشه به تاکسی ها گیر بدن یا سهمیه هاشونو کم کنن با اکثریت آرا به تصویب میرسه و همه شون میشن یه پا کارشناس. نتیجه اشم در اومدن علف زیر پای مردم سر خیابوناس.


ولی امان از روزی که یکی بگه باید به کار نمایندگان مجلس هم رسیدگی بشه.

همین که مسئله مطرح میشه همه نماینده ها خودشونو میزنن به کوچه علی چپ و میگن اینجا کجاس؟ من کی ام؟ مجلس چیه؟ اصلا مجلس نه مه نه؟ 


یا حضور پیدا نمیکنن تو مجلس که کم مونده مجلس از حالت علنی در بیاد، یا اینقدر کم رأی میدن که تصویب نشه تا کسی نباشه بهشون گیر بده و هر غلطی خواستن بکنن.



مگه خون یه سری از مداحا از ما رنگین تره که میرن پشت میکروفن خودشونو خالی میکنن و به همه فحش میدن؟ ما هم میخایم فحش بدیم.


گوساله های پوفیوز خرتون از پل گذشت؟ دوره تون تموم شد؟

مرتیکه های نره خر شعاراتون یادتون رفته؟


حاج آقا حدادیان: آلت یا همون زشتی نمایندگان مجلس هم زد بیرون، بچه ها رو بفرست زشتی شونو از بیخ بکنن.


خدایااااااااااااااااااااااااا اون نماینده هایی که مثل کبک سرشونو میکنن زیر برف و کر و لال مصلحتی هستن بکش ببر بهشت.


شنبه 2 مهر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

ندیده رفتن ...

پرسید: جنگ بشه میری؟

یاد فیلمای جنگی که دیده بودم افتادم. بادی انداختم تو گلوم گفتم: آره.


ولی تو دلم گفتم دمشون گرم شهیدا بدون اینکه فیلم ببینن و جو گیر بشن رفتن...

چهارشنبه 23 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

دلیل قلم...

یکی گفت: بیکاری وبلاگ مینویسی؟


خندیدم و گذشتم ولی ته دلم قرص بود که این مطالبم هیچ سودی نداشته باشه دلیل خنده چندسال دیگه ام که هست!!!

شنبه 19 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

ای که پنجاه رفت و در خوابی...

50 سال نماز اول وقت...

50 سال هر ماه یک ختم قرآن، ماه رمضون سه ختم قرآن...

شب چهار شنبه دعای توسل تو جمکران، پنج شنبه ها دعای کمیل تو حرم حضرت معصومه(س)...

با شنیدن هر روضه ای از تلویزیون و رادیو اشک از چهره جاری میشه...


اما ...

وقتی بچه اش میاد باهاش حرف بزنه و درد و دل کنه میگه :

الان وقت نمازه برو بعدا.

کوری نمیبینی دارم قرآن می خونم برو دنبال کارت.

الان دارم میرم جمکران باشه برا یه وقت دیگه.

اصلا وقت شناس نیستیا نفهم، نمیبینی دارم میرم حرم دعا کمیل، برو ببینم.

لال بشی الهی که موقه ای که دارن روضه میخونن اون دهنت بسته نمیشه.


وقتی صدای بچه درباید میگه:

الهی جوون مرگ بشی، تو عذاب کدوم معصیت ما بودی؟


عاقبت بچه از دین زده میشه میره مسیحی و یهودی میشه باز میگه:

خدا این استکبار جهانی و آمریکا و انگلیسو لعنت کنه که بچه ما رو از دین زده کرد.


به این نتیجه رسیدم که اینها همش الکیه، اگر تأثیر داشت کسی که 50 سال این نماز و قرآن و دعاها رو خونده، یه سر سوزن تغییر هم تو رفتار و برخوردش دیده می شد.



این نماز و دعا و راز و نیازا برای کسایی که خدا رو شناخته باشن نه امثال شما...



ای که پنجاه رفت و در خوابی             مگــر ایــن پنــج روز دریــابـی


                                                                                                        سعدی


قربون دهنت آقای شریعتی که گفتی:

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.


خدا بیامرزتت.

بمیرن کسایی که نمیخاستن و نمیخانت.


دوشنبه 14 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

آموزش حذف کردن پیامک های مردم

نماز بود...

نماز بهترین عید یعنی عید فطر...

نماز تموم شد.


حاج آقا رفت پشت تریبون گفت: ... مسئولین بیان پیامک هایی که مردم به دفتر اینجانب زدن رو ببینن. مردم مشکل دارن. به داد مردم برسین.


پیامک هایی که به دفتر شما میاد حضرت آقا هزار برابرش به دفاتر آقایون مسئول میره.


من میدونم با پیامک ها چیکار میکنن.


وقتی پیامک رو میخونن یه گزینه داره به اسم "بیشتر" این گزینه رو میزنن لیستی باز میشه که میتونن این پیامک رو به مسئولین دیگه بفرستن برای بررسی. ولی این کارو نمیکنن یه گزینه راحتتر هم هست پایین این گزینه یه گزینه دیگه هم هست به اسم "حذف" این گزینه رو میزنن پیامک درد و رنج مردم پاک میشه و دیگه هیچ مشکلی نیست.



این کاریه که اکثر مسئولین انجام میدن.

پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

اعتراض به سریال های ماه رمضان 90

آخه ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... چی بگم ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... والا ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...خوب چیزیه ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... خوبه... ... ... ... ... ... ... ... ...خودتونید ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... مرد شورتونو ببرن با این فیلماتون.


اینا یه سری حرفای معترضانه به تمام کسانی که این فیلم نامه ها رو نوشتن و کسایی که این فیلم نامه ها رو تبدیل به فیلم کردن و کسایی که تأیید کردن که پخش بشه.


چون یه کم تند و رکیک بود سانسورشون کردم...



یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

آخرین لحظات عمر عدالت

این وصیّت من به حسن(علیه السلام) و همۀ فرزندانم و همۀ آیندگان است:

من شما را به تقوا و دوری از گناه توصیه می کنم. از شما می خواهم که همواره با هم متّحد باشید و به اقوام و فامیل خود مهربانی کنید.

یتیمان را از نبرید، مبادا از رسیدگی به آن ها غفلت کنید.

قرآن را فراموش نکنید، مبادا غیر مسلمانان در عمل به آن بر شما سبقت بگیرند.

حقوق همسایگان خود را ضایع نکنید. حجّ خانه خدا را به جا آورید.

نماز را فراموش نکنید که نماز ستون دین شماست. زکات را از یاد نبرید که زکات غضب خدا را خاموش می کند.

روزۀ ماه رمضان را فراموش نکنید که روزه، شما را از آتش جهنّم نجات می دهد.

فقرا و نیازمندان را از یاد نبرید، در راه خدا جهاد کنید... مبادا به همسران خود ظلم کنید ...

نماز! نماز! نماز را به پا دارید. امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید...

...

بار دیگر علی (علیه السلام) بی هوش می شود، زهر در بدن او اثر کرده است، چقدر روزهای آخر عمر علی (علیه السلام) شبیه روزهای آخر عمر پیامبر است. آری! آن روزها پیامبر که به وسیلۀ یک زن یهودی مسموم شده بود در بستر بیماری افتاده بود. گاه پیامبر ساعت ها بی هوش می شد، بعد چشم خود را باز می کرد و علی و فاطمه (علیهم السلام) را در کنار خود می دید.

اکنون، ساعتی می گذرد، عرقی بر پیشانی علی (علیه السلام) می نشیند، علی(علیه السلام) به هوش می آید و با دست عرق پیشانی خود را پاک می کند و می گوید: حسن جان! از جدت پیامبر شنیدم که فرمود: وقتی مرگ مومن نزدیک می شود پیشانی او عرق می کند و بعد از آن، او آرامش زیبایی را تجربه می کند.

حسن جان! بدن مرا شب تشییع کن!

وقتی مرا در تابوت نهادید، به کناری بروید، باید فرشتگان بیایند و جلو تابوت مرا بگیرند. هر وقت دیدید که جلو تابوت من بلند شد، شما هم عقب تابوت را بگیرید و همراه فرشتگان بروید.

آن ها از شهر کوفه خارج خواهند شد و به سمت بیابان خواهند رفت، هر جا که نسیم ملایمی وزید، بدانید که شما وارد «طور سینا» شده اید، همان جایی که خدا با پیامبرش موسی(علیه السلام) سخن گفت. بعد از ان صخره ای که نورانی است خواهید دید، فرشتگان تابوت مرا کنار آن صخره به زمین خواهند نهاد.

آن وقت شما زمین را بکنید، ناگهان قبری آماده خواهید یافت. آن قبری است که نوح (علیه السلام) برای من آماده کرده است. سپس بر بدن من نماز بگزارید و بدن مرا به خاک بسپارید و قبر مرا مخفی کنید. هیچ کس نباید از محلّ قبر من آگاه شود.

حسین جان! روزی می آید که تو مظلومانه به دست این مردم شهید خواهی شد...

علی (علیه السلام) بار دیگر بیهوش می شود. لحظاتی می گذرد، او چشم باز می کند و می گوید اینها رسول خدا و عموی من حمزه و برادرم، جعفر(علیهم السلام) هستند که مرا به سوی خود می خوانند. آنها می گویند: «ای علی! زود به سوی ما بیا که ما مشتاق تو هستیم».

صدای گریۀ همه بلند می شود...


برگرفته از کتاب سکوت آفتاب برای دانلود اینجا کلیک کنید.

چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

تولد و مرگ

۲۳ سال گذشت...



و ۲۳ سال به مرگ نزدیک تر شدم.

وقتی مولام علی (علیه السلام) میگه: هر نفسی که میکشید یه قدم به مرگ نزدیک میشید.

چطور یه سال از عمرم بگذره و نفهمم دارم به مرگ نزدیک میشم.


این شعر سهراب خالی از لطف نیست:

...

و نترسیم از مرگ

مرگ، پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ - گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شابرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

و همه می دانیم

ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است.

دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

رئیس مسافر خانه ...

به ما میگن : وقتی یه مسافر میره توی هتل یا مسافر خونه برای اتاقش مبل و یخچال نمیخره چون میدونه مسافره .

اینو میگن که بگن آره ما توی دنیا مسافریم اینقدر به فکر این دنیا نباشید و فکر خونه آخرتتون باشید.


آره ما توی این مسافر خونه اومدیم تا یه خونه دائم یه جای دیگه بسازیم.

ولی این رئیس مسافر خونه اصلا به فکر ما نیست.


توی این مسافر خونه ، مسافرا برای نیازهای اولیه خودشون به هر دری میزنن، یکی دروغ میگه، یکی دزدی میکنه، یکی خود فروشی، یکی مریضه پول دوا درمون نداره و ...


این رئیس مسافر خونه عقیده اش اینه که اگه خیلی به مسافرا برسه و سیر باشن مسافر خونه رو از چنگش در میارن.


واسه همین همه گشنه ان و کسی اصلا به فکر ساختن خونه دائمش نیست.


گر غم نان بگذارد...



آقای مجری که سحرا میایی خوشکل خوشکل حرف میزنی . اینو گفتی ولی فکر اینجاشو نکرده بودی؟!!!

شنبه 22 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

داستان اعتراض مرغ ها ...

یه روز تو شهر ما مرغ ها به اعتراض جمع شده بودن و احساس میکردن خروسها دارن بهشون ظلم میکنن.

حرفشون این بود که چرا خروسها دمشون بزرگتر از ما مرغ هاس؟

اصلا چرا ما مرغ ها باید روزی چند بار به خودمون فشار بیاریم و ختم بذاریم ولی خروس ها راس راس راه میرن؟

یا چرا ما مرغ ها باید شبها تو لونه زندونی بشیم ولی کسی کاری به کار خروس ها نداره و آزادانه هرجا که بخان، رو درخت رو دیوار و ... میخابن؟

چرا ما مرغ ها تا صدای قد قدمون در میاد همه کلافه میشن و اعتراض میکنن، ولی خروس ها سه وعده قوقولی قوقو میکنن و کسی معترض نمیشه؟

میگفتن اصلا چرا خروسها بزرگتر از مرغ ها هستن؟

بعضی هاشون هم میگفتن چرا مرغ‌ها اینقدر بی ارزشن که روزی هزارتاشونو میکشن و به کیلویی 2 ، 3 هزار تومن میفروشن؟

بعضی دیگه هم میگفتن چرا یه خروس میتونه چندتا مرغ داشته باشه ولی یه مرغ نمیتونه چندتا خروس داشته باشه؟ (البته این دسته جدا از همه مرغ ها بودن و مرغ ها به یه چشم دیگه بهشون نگاه میکردن و خیلی سانتی مانتال بودن)

خلاصه شعار میدادن اعتراض میکردن پلاکارد دستشون بود. از هر طرف یه صدایی میومد و هر کدوم برای رسیدن به حقشون شعارها و پلاکارد دست گرفته بودن تا دست خالی نرن خونه هاشون.

تو همین وقتا بود که یکی که معلوم بود سرش به تنش می ارزه رفت یه جای بلندی وایساد و دستش رو به نشونه ساکت کردن جمعیت تکون و داد . بعد از چند دقیقه مرغ ها ساکت شدن تا ببینن این کیه و چی میخاد بگه.

طرف با نام خدا حرفاشو شروع کرد و گفت:

شما دارین به چیزی اعتراض میکنین که خدا قرار داده. خدا گفته من هر چیزی که آفریدم زوج و دوتا دوتا آفریدم. مثل شماها، شماها یکسانید و از یک خلقتید ولی یکی شده خروس یکی شده مرغ، هر کدوم برای یه وظیفه ای آفریده شدید اونی که آفریدتتون دوست داره بهش بگید چشم.

شاید به ظاهر خروس ها آزادتر و حرفهایی که شما میزنید درستتر باشه ولی اونا هم سختی هایی دارن که شما ندارید.

خدا این خروس ها رو قویتر و بزرگتر از شما آفریده که اون گربه لعنتی ازش بترسه و نیاد جوجه ها و خودتونو بکشه. شما ظریف ترین تا جوجه هاتون ازتون نترسن. اگه صبح جوجه ها پاشن و هیکل لندهور این خروسو ببینن که درجا پس میفتن.

شما تخم میذارید؟ میدونم سخته... ولی موقعی که شما خوابین این خروسه که باید کله سحر پاشه بره رو درخت و قوقولی قوقو کنه و روزی شما رو از خدا بخواد و صاحبتونو بیدار کنه تا بیاد بهتون آب و دون بده.

اصلا میدونی چه فشاری بهش میاد وقتی قوقولی قوقو میکنه؟

بعدشم کی گفته کسی به صدای خروس معترض نمیشه؟ خودم دیدم یه روز یه خروسه داشت بی موقه میخوند یهو یه دمپایی اومد تو کله اش...

برا خیلیا خروس نباشه هم نباشه ولی همه میگن مرغ باید باشه. مخصوصاً دانشجوها و مجردا ...

هیچ میدونستید اگه یه روز تخم نذارید آمار مرگ و میر و سوء تغذیه دانشجو ها و مجردا غوغا میکنه ...


توی این دنیا همه دنیای کمال می گردن. دنبال چیزایی میگردن که خودشون ندارن. اگر شما مثل خروسها بودید و یا خروسها مثل شما بودید دیگه زندگی معنی نداشت.

مرغ ها داشتن با هم پچ پچ میکردن و میخندیدن که اون طرف گفت:

برید تو خونه هاتون و به انجام کاری که به اون مأمور شدید از طرف خدا بپردازید و تو کار خدا دخالت نکنید.

 

مرغ ها یه فکری کردن و رفتن خونه هاشون و هنوز که هنوزه دارن به خوبی و خوشی زندگی میکنن .

دیگه کسی ندیده یه مرغ به خروسش اعتراض کنه ...

سه شنبه 11 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

تشنگی

آب میخوردیم و می‌گفتیم یا حسین (ع) ...


وقتی آب و میبینیم و نمی‌خوریم میگیم یاابوالفضل (ع) ...


مهمونی (خدا) خوش بگذره ...

جمعه 7 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

امتحان الهی

ما همه سر جلسه ایم...

جلسه ای که برای هر کسی یه برگه سوال مطرح شده و هیچ کس سوالش با بغل دستیش یه جور نیست ...


فرق این امتحان اینه که تقلب آزاده!!!


کسایی هستن که میخوان به طرق مختلف به آدم تقلب برسونن ولی ما گوش و چشامونو بستیم و فرار می کنیم.


بعضی ها چقدر زود برگه امتحانشونو تحویل میدن و میرن...



حالا ما از رو دست کی تقلب کنیم؟؟؟!!!


شنبه 1 مرداد ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

گرسنه نگه دار و حکومت کن...

میگن یه ضرب المثل انگلیسی هست که میگه :


عرب رو سیر کن و حکومت کن عجم رو گرسنه نگه دار و حکومت کن.


آقاییوووووووووووووون این ضرب المثل گفته گرسنه نگه دار و حکومت کن نه که دیگه از گرسنگی بکششون و حکومت کن . اگه همه از گرسنگی بمیرن به کی میخایید حکومت کنین.


اصلا شاید این یارو که اینو گفته شوخی کرده شما چرا جدی گرفتید.


مردم مردنا...

نمیخایید یه کم به فکر معیشت مردم باشین؟ یا فقط مشغول کش مکشای سیاسی خودتونید.

مردم ضعف کردن از گرسنگی و حال داد و بیداد ندارن شما رحم کنید و بزرگواری کنید یه نونی سر سفره مردم برسونید. ثواب داره به خدا...


چهارشنبه 29 تیر ماه سال 1390
توسط: محمدجعفر

قطار...

ریل قطار یاد آوار خاطرات تلخ و شیرینه دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن ...



از سهراب سپهری پرسیدم قطارو چطور دیدی گفت:


من قطاری دیدم، روشنایی می برد

من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت

من قطاری دیدم، که سیاست می برد و چه خالی می رفت

من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.

و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه ی آن پیدا بود.